خرید بک لینک
دوساله که اول مهر برام اتفاق های قشنگی به لطف خدا رغم میخوره امسال هممثل سال قبل اول اینکه سالگرد ازدواجمون بود ♡ بعداینکه بعد از یکسال مدرکمو از دانشگاه گرفتم :دی بعدترش اینکه توی یه درمانگاه شبان

برچسب: نویسنده: مهتاب احمدی تاريخ: پنجشنبه 8 آذر 1397 ساعت: 16:28

زنگ زده مطب بااضطراب میگه ببخشید خانومم۳۴ هفته ست ،دیروز هممطب اومده بود واسه کنترل همه چیزش خوب بود و سابقه ی هیچ بیماری ای نداره الان سرگیجه گرفت یهو ، الان دراز کشیده ، منم سریع نبضشو گرفتم حدو

برچسب: نویسنده: مهتاب احمدی تاريخ: پنجشنبه 8 آذر 1397 ساعت: 16:28

بچه ی دومش بود و به شدت مضطرب ! گفتم دختره یا پسر ؟ گفت دختر ! گفتم اولی چی بود ؟ گفت دختر ۱۰ سالشه ! گفتم به به پس چه قدر خوشحال,ه که داره, خواهر دار میشه ! گفت نه خوشحال, نیست و سرشو برگردوند اونور

برچسب: نویسنده: مهتاب احمدی تاريخ: پنجشنبه 8 آذر 1397 ساعت: 16:28

از استرالیا اومده بود و مترجم داشت !

به مترجمگفت که بگه اگه امکانش هست میخوام صدای قلب بچه رو ضبط کنم !

پروب رو روی شکمش گذاشتم و همینکه صدای تاپ تاپ قلب بلند شد مترجم شروع کرد به گریه کردن و گفت مگه صدا از این قشنگ تر و با عظمت تر هست ؟!

برچسب: نویسنده: مهتاب احمدی تاريخ: پنجشنبه 8 آذر 1397 ساعت: 16:28

اومده مطب میگه

سرم درد میکنه

دست و پام درد میکنه

موهام میریزه

استرس دارم

خانم "ب" با شوخی بهش گفت امان از دست این شوهرا که هزار تا درد و مرض میدن به آدم :دی

خانومه هم با جدیت گفت آره والا ما تو مجردی کی این همه دردو مرض داشتیم ؟ ازبس از دستش حرص خوردم و دندون,امو بهم فشار, دادم دندون, درد هم گرفتم !

وای اینجاش من ترکیدم از خنده ، گفتم خدایی اینو خیلی قشنگ گفتی

برچسب: نویسنده: مهتاب احمدی تاريخ: پنجشنبه 8 آذر 1397 ساعت: 16:28

اسمش یاسمن بود ۳ سالش بود

خیلی گوله نمکبود

با مامانش اومده بود مطب ، مامانش باید معاینه میشد پشت پرده !

گفتمیاسمن نرو اونجا بیا پیش خودم ! اومد پیشم دستمو گذاشتم روی ساپورت کوچولوش گفتم چه لباس خوشگلی ، لباست چه رنگیه !

یه نگاه عاقل اندر سفیهی بهم کرد و گفت این شلواره لباس نیس !

برچسب: نویسنده: مهتاب احمدی تاريخ: پنجشنبه 8 آذر 1397 ساعت: 16:28

عروسک های لولیتا از صبح روح و روانمنو ریخته بهم

تو مطبم حواسم مرتب پرت میشد

کاش یه دروغ محض باشه

برچسب: نویسنده: مهتاب احمدی تاريخ: پنجشنبه 8 آذر 1397 ساعت: 16:28

۱۷ هفته بود اولین باری بود که میخواست کنترل بشه !

گفتم چرا انقدر دیر اومدی ؟؟

گفت وقت نمیکردم:/

نه سونویی داشت نه آزمایشی نه هیچی ! فقط ریتارد ! پروب رو گذاشتم روی شکمش قلبش تاپ تاپ زد !

گفتم یه کم دیرتر میومدی باس میرفتی اتاق زایمان واسه زایمان !

ریسه رفت از خنده !

پروب از دستم افتاد!

برچسب: نویسنده: مهتاب احمدی تاريخ: پنجشنبه 8 آذر 1397 ساعت: 16:28

قبلا تر ها هرجا کخ میرفتم و تو هرمکانی که میرفتم فورا با همه ارتباط, برقرار میکردم ، گرم و دوستانه ! حتی تو اتوبوس ! ولی یه چند وقتیه حوصله ی هیچ کس رو ندارم سرکلاس هم که نشستم سرم رو با کتاب خوندن یا

برچسب: نویسنده: مهتاب احمدی تاريخ: پنجشنبه 8 آذر 1397 ساعت: 16:28

صفحه بندی